وقتی به کار می گوییم نه !!!

شنیده می شود که در شعبه ای همکاری بود که اصلا حوصله کار نداشت و ترجیح می داد نیم ساعتی را در آبدارخانه بماند تا ساعت هشت شود بعد سری به میز کارش بزند و سر دردی بگیرد و ساعت نه به آبدارخانه بر گردد و به همین ترتیب تا آخر وقت هر ده دقیقه ، نیم ساعت استراحت کند به قول روای البته .

یکی از وظایف این همکار پشت نمره کردن و کنترل اسنادی بود که روز قبل در شعبه ثبت می شد که البته معمولا اینقدر ناقص این کار را انجام میداد که دوستان به استمداد می آمدند و ایشان را از این عذابی که به قول خودش دچار آن بود نجات می دادند تا اینکه این کمک ها به عادتی تبدیل شد و رفته رفته این همکار عزیز سند ها را وسط شعبه رهامیکرد و گاهی مستخدم بنده خدا ، اسناد را مرتب می ساخت و رئیس یکی از دوایر شعبه هم به کنترل می پرداخت .

القصه ، یک روز دوستان و همکاران خسته شدند و تصمیم گرفتند که ایشان را متوجه امور محوله سازندو با زبان بی زبانی بگویند آخه همکار گران سنگ در دیزی بازه و از این حرفا ....

ساعات اولیه کاربود که درگیری بین مستخدم و آن رئیس دایره بخت برگشته  شروع شد .

مستخدم : من که نمی تونم اسناد پشت نمره نشده رو بایگانی کنم .

آقای رئیس دایره : منم نمی تونم اسناد نامرتب رو کنترل کنم .

: وظیفه من نیست من باید زمینای رو تمیز کنم و میز ها رو دو تا چایی هم در روز بدم شما ها بخورین !!

- لابد وظیفه منه با این عنوان رئیس دایره ای . نخیر آقا من دیگه انجام نمیدم

مشتری های شعبه با تعجب به داخل و دعوای این دو مرد نگاه می کردند و معلوم نیست در دلشان چقدر به هر دو میخندیدند تا اینکه کارمند مورد نظر بالاخره نگاهی به این دو انداخت و با لحنی تند پرسید :

چه خبرتونه شعبه رو گذاشتید رو سرتون زشته جلوی ارباب رجوع

مستخدم شتابزده گفت : این اسناد ما رو کلافه کرده

رئیس دایره هم ادامه داد : با این وضع نمیشه ادامه داد .

کارمند مذکور با خونسردی از جایش بلند شد و دستی به اسناد برد و نگاهی هم به هر دوشان کرد و گفت :

اینکه دعوا مرافعه نداره

چشمهای هردوشان شروع کرد به برق زدن و مستخدم حتی نتوانست لبخندش را کنترل کند . بعد ادامه داد :

خب آقای .... ( مستخدم) شما صبحا نیم ساعت زود تر بیا اینا را سورت کن تا آقای ... (رئیس دایره) که میاد بتونه بنده خدا کنترل کنه .

یک لحظه همه خشکشان زد و بهم نگاه کردند و ایشان هم تشریف یردند آبدارخانه و نیم ساعتی اتراق کردند .

بعد از نیم ساعت هم تا همین امروز صدای کسی در نیآمده است و همه به فرمان ایشان عمل میکنند .

و من بعد از این داستان به یاد روایت آن عروس و مادر شوهر و پدر شوهر افتادم که همیشه در دعوا های تصنعی من و برادرم بر سر جمع کردن وسائلمان مادرم برایمان تعریف می کرد که عروس تنبل وظائفش را بین مادر شوهر و پدر شوهر تقسیم می کرد که دعوای تصنعی نکنند .حتما شنیده اید نه ؟

امان از وقتی که بخواهیم به کارمان نه بگوییم !!!!!

توضیح : روسای دوایر در شعب ، در واقع مسئولان بخش های محتلف ارائه خدمات در شعبه هستند مثلا اعتبارات ، صندوق و ارز )

اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()    +