اسفند ماه سخت بانک ها

بهمن ماه که به پایان می رسد اسفند با تمام قوا می تازد . از ساعت هفت مشتری ها پشت درب ورودی صف میکشند و تا خود چهار عصر از تعدادشان کم نمیشود .

تکریم مشتریان در این شرایط دشوار و دشوار و دشوار تر می شود . همه توقع دارند با همان انرژی هفت و نیم صبح به همه لبخند بزنی ، کارها را به سرعت پیش ببری و حتی چند ثانیه هم از جایت تکان نخوری ! اما مگر شدنی است ؟

در یکی از شعب قبلی که کار می کردم همکاری داشتیم که به دلیل ترافیک سنگین شعبه ،  صبح پشت باجه می نشست و صبحانه ، ناهار را هم در همان وضعیت می خورد و ساعت پایان کار به سختی می توانست از جایش بلند شود . یکروز حسابی سرماخورده بود . همین روزهای اسفند، بنده خدا غذا هم نمی توانست بخورد ساعت نزدیکی های سه بعدازظهربود که مستخدم  شعبه یک لیوان چای و آویشن دم کرده برایش آورد تا بلکه التهاب سینه اش کمتر شود . همین که لیوان را از روی میز برداشت که پسر جوان با عجله سند و پولی که دستش بود را از دریچه باجه تا نزدیکی های چشم همکار محترم جلو آورد و

گفت : داداش اینو بزن دیرم شده .

همکاربیمار ما هم که جاخورده بود گفت : اگه اجازه بدید من این دم کرده را بخورم الان کارشما رو انجام میدم .

پسر جوان که انگار حرف بسیار نامربوطی شنیده بود گفت : بگیر اینو بزن خستگیو در کن .

همکارم که حالا دیگر چشمانش گرد شده بود از تعجب گفت : بله الان . لیوان را روی میز گذاشت و سند پسر جوان را ثبت کرد و تحویلش داد .

مشتری عصبانی ما که حتی یک دقیقه هم معطل نشده بود با حالاتی شگفت انگیز به همکارم گفت : من مالیات میدم که به تو حقوق بدن کار کنی نه اینکه بشینی اینجا چیز بخوری .

اینقدر از جمله این مشتری جاخورده بودیم که تا آخر وقت صدای هیچکداممان در نیامد .آخر وقت از همکارم پرسیدم حالت چطوره ؟

گفت به لطف مالیات هایی که می گیریم خوب

بسیاری از مشتری ها اسفند ماه عجله شان دوبرابر می شود گاهی فکر میکنم این یک اتفاق روحی است شاید هم اشتباه می کنم .

برای همه همکاران خوبم آرزوی یک اسفند کم تنش را دارم و امیدوارم که مراجعین به بانک ها شرایط ترافیکی بانک را درنظر بگیرند و یاری کنند که این ماه آخر بخوبی سپری شود .

اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()    +