مسافری از پیونگ یانگ

به دلیل نزدیکی شعبه ما به یکی از شرکت های هواپیمایی خارجی ، مراجعه کننده غیر ایرانی معمولا در روز چند نفری داریم . دیروز شعبه نسبت به روزهای دیگر خلوت بود و من طبق معمول در حال خواندن پنهانی یک کتاب که در کشوی میزم جاسازی کرده بودم .( چه میشه کرد اعتیاده دیگه)

مشغول بودم که احساس کردم کسی از آن سمت باجه خیره خیره نگاهم می کند . سرم را بالا گرفتم دیدم بله یک مرد میان قامت ، باچشمانی بادامی و خیلی هم جدی نگاه می کند . حدس زدم طبق معمول باید چینی باشد .

با بدبختی و مکافات همیشگی ازش پرسیدم چه کمکی می تونم به شما بکنم ؟

ایشان هم با همان سختی که من انگلیسی صحبت کردم در پاسخ خواست که فیش مربوط به بلیط هواپیمایش را با ایران چک دریافت کنم .

با خودم گفتم چینی ها معمولا بهتر انگلیسی صحبت می کنند .

همان وقتی که دستم را پیش بردم برای گرفتن فیش متوجه یک تصویر رنگی بروی یک برنج مثل گل سینه ای شدم که سمت چپ پیراهنش نصب کرده بود . با دقت بیشتری نگاه کردم و نا خودآگاه ( از روی فضولی ) پرسیدم این نشان شما مربوط به چیه ؟ با تعجب نگاهم کرد و توضیح داد که این عکس رهبر کره است .

گقتم:  آهان .شما کارمند سفارت هستید؟

سرش را چند بار تکان داد و گفت : نه من یک پژوهشگرم . بعد به عکس دوباره اشاره کرد و با هیجان گفت : رهبر، قلب، رهبر .

از واکنش عجیب و غریبش جا خوردم آنچنان با هیجان قلبش را نشان می داد که ..

گفتم : شما همیشه از این نشان استفاده میکنید ؟

گفت : بله رهبر همیشه همراه ماست .

کم کم داشتم شاخ در می آوردم . گذرنامه شو خواستم که شماره شو برای ایران چک ها یادداشت کنم .

دیدم گذرنامه مربوط به کره شمالی هستش .

با لبخند گذرنامه را پس دادم و گفتم خوشحالم که با یک شهروند کره ای آشنا شدم .

مرد کره ای همان طور خشک و اخم کرده سری تکان داد گفت : کره شمالی  و رسید را گرفت و رفت .

چند دقیقه ای فکر می کردم چرا اینقدر با هیجان از رهبر و قلب و این ها حرف زد و اینکه چرا این جا هم نشان رهبر کره شمالی باید روی سینه اش باشد ؟

راستش را بخواهید نفهمیدم .

فکر کنم اهالی کره شمالی را هم باید به جمع مردمان عجیب دنیا اضافه کنم البته در ذهنم .

اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()    +