مرحمت دوست
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی: رئیس شعبه ،خاطره ،بانک تجارت ،کارمندان بانک

امروز داشتم کامنت های معبد را چک می کردم که با دیدن یک کامنت اشک از چشمانم سرازیر شد .

رئیس شعبه قبلیم برای نوشته :

سید حسین رضوی
۴:۵٩ ‎ب.ظ
 - 
جمعه، ۸ آذر ۱۳۸٧

امروز ناخواسته سری به وبلاگ شما زدم اولا وظیفه من بود که به دیدن شما بیایم وامیدوارم که همیشه در تمام مراحل کار وزندگی موفق باشی.ضمنا شعرهایت زیبا ودلنشین است.تو نه تنها یک تحویلدار خوبی هستی بلکه یک شاعره خوش بیانی.
**********
و من برای ایشان اینجا می نویسم :
در تمام دوره همکاری مان از شما اینقدر یادگرفته ام که همیشه چنان شاگردی خود را به شما مدیون می دانم .
پاینده باشید ، دوست ، برادر ، همکار و رئیس خوب من

 
حساب های دیداری
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی: مشتری مداری ،رئیس شعبه ،نوبت گیر ،حساب دیداری

بعضی از حساب ها در بانک به حسابهای دیداری مشهورند . بیشتر شامل دفترچه های پس انداز وقرض الحسنه می شود . معمولا انتهای هر دفترچه توضیح داده می شود که تنها با مراجعه مستقیم مشتری به شعبه و بی واسطه قابل استفاده است .

در نظر داشته باشید یک پنج شنبه شلوغ پاییزی

مشتری ها به زور در شعبه جا شده اند ، دو نفر از همکاران هم به دلیل کسالت در شعبه نیستند و شما مجبورید به تنهایی پاسخگوی حداقل ٣٠ نفری که در نوبت گیر منتظرند باشید .

یکدفعه یک دختر خانم جوان به ظاهری آراسته بدون شماره پشت باجه شما می ایستد و با عجله بدون توجه به مشتری که در حال دریافت پولش از شماست دفترچه را تا نزدیکی های چشم شما می آورد

و می گوید :خانم من ماشینم دوبله پارکه الان جریمه میشم به من هفت میلیون ازاین دفترچه بدید برم .

- عذر می خوام اما شما باید از دستگاه نوبت گیر شماره بگیرید و منتظر باشید .

: مثله اینکه شما نمی فهمی می گم ماشینم بدجایی پارکه . اینه مشتری مداری که همش شعار میدید .

مشتری که نوبتش شده است چپ چپ به شما نگاه می کند و با نگاهش به شما می فهماند که وای به روزت اگر بدون نوبت کار این یکی را انجام بدهی .

می مانی چه کنی !!!!

بعد همان خانم محترم از سکوت اجباری شما عصبانی می شود و میگوید :

رئیس این شعبه کجاست ؟

شما از یک طرف از ترس همیشه حق با مشتری است و از طرفی دیگر پاسخی که باید در قبال افراد منتظر به آنها و در نهایت به خدا بدهید ،با  نگرانی جواب می دهید :

سمت راست تشریف ببرید .

خانم بعد از اینکه روی یک جمله ساده شما هفتاد تا جمله اضافه می کند و اصلا سادش نیست که ماشینش دوبله پارک شده رئیس را مجاب می کند که با عصبانیت به سمت شما بیاید و امر کند که کار این خانم را سریعتر انجام بده و مشتری نوبت قورت داده شما با لبخندی پیروزمندانه به شما نگاه می کند و به رئیس می گوید :

آقا چه خوبه شما مرد به این فهمیدگی رئیس این شعبه اید

تازه دفترچه را باز می کنی می بینی اسم خانم ، محمدرضاست

با چشمانی گرد شده به خانم میگویی :

دفترچه خودتان است ؟

- نه ماله شوهرمه ، شما به اینا چیکار دارید امضا کرده .

: با عرض پوزش متاسفانه به دلیل عدم حضور ایشون نمیتونم پرداخت کنم ملبغ رو

- یعنی چی ؟ خانم شما با من مشکل داری برم دوباره رئیستونو صدا کنم .

شما که دیگه خونتون به جوش اومده تلاش می کنید به آرامی به ایشون بگید که :

بله به رئیس شعبه بگید

دوباره صحنه قبل با همان غر غر ها تکرار می شود اما این بار رئیس پاسخ می دهد :

نه ببینید خانم این کار غیر قانونیه ، این حساب دیداریه باید صاحب دفترچه حضور داشته باشه متاسفانه نمی تونیم پرداخت کنیم .

خانم خشمگین می شود و به شما اصلا نگاه نمیکند و با عصبانیت سر رئیسی که همین چندلحظه پیش شعورش را به رختان کشیده بود می گوید :

مرده شور ببرن این بانکتونو درش و ببندید زودتر شما که بلد نیستید کار مردم روانجام بدید .

بعد با همان فریادها از در بانک بیرون می رود .